مؤلف مجهول
284
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
كه تأويل اين سخن كرده شود ، تا خدمت قاضى و متعلقان وى و مايان نيز بشنويم . حضرت شيخ قدس الله سره العزيز فرمود : اى درويش ! اين خود معلوم همه است كه اوليت و آخريت صفت حق جلجلاله و عم نواله « 1 » است . درويش كه اين صفت را به خود اسناد مىكند به اين معنى است كه با « 2 » اول و آخر منم ، يعنى در هيچ زمانى از ياد وى دور نيم و هميشه با ويم و به ظاهر و باطن با ويم ، يعنى غافل نيستم در ظاهر و باطن از وى « 3 » . پس شخصى كه اين نوع نسبت داشته باشد ، اگر گويد اول و آخر منم ، چه استحاله داشته باشد ، و چرا كافر گردد ، و مستحق قتل شود ؟ چون اين بگفت اهل مجلس همه گفتند : صدقنا و سلمنا « 4 » . بعد از آن قاضى بر پاى برخاست و گفت : اى بزرگوار ! هرچه گويى سزد ، زيراكه « 5 » اين نوع كرامت صريح كه الآن از حضرت تو ظاهر شد و مشاهد « 6 » گشت كه به دعاى حضرت « 7 » تو دست خشكشدهء اين جماعت به فرمان آمد و دست فرماندار ايشان از فرمان بازماند ، همان زمان به خاطر اين بنده رسيد كه معنى سخن حضرت « 8 » بزرگوار اين بوده است ، كه فاعل فعل اول هم ايشانند ، و فاعل فعل آخر هم « 9 » . اى بزرگوار ! البتّه عذر « 10 » تقصير اين مقصران قبول « 11 » بايد كردن « 12 » . حضرت شيخ قدس سره العزيز فرمود : اى قاضى ! بدانكه در نظر درويشان اين نوع تقصيرات بسيار مىباشد و آنها در نظر نمىآرند . همان زمان كه آمدى و شفاعت كردى از سر اين تقصير گذشتيم . « 13 » قاضى باز در مقام سخن شد و گفت : اى شيخ بزرگوار ! گذشتن وقتى است كه اين مرض از اينها بالكليه دفع شود . اگرچه از يك جانب دفع شد به جانب ديگر مسلط گشت « 14 » . شيخ قدس سره العزيز درين زمان تبسم كرد و گفت : اى قاضى ! اين تنبيه بود كه به اينها « 15 » كرديم ، اگر متنبه شدهاند آن كنيم كه تو مىخواهى . همه اينها گفتند : اى بزرگوار ! توبه كرديم و بازگشتيم و پشيمان شديم ، و بر فعل ناسزاى خود تأسف و ندامت خورديم . « رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا » [ الاعراف : 23 ] كه من بعد هرگز اين فعل « 16 » نكنيم كه اين بار كرديم « 17 » . شيخ گفت : اى ياران ! دست برداريد و آمين گوييد . همه دستهاى خود برداشتند و آمين گفتند . حضرت شيخ « 18 » به دعا مشغول شد . هنوز دعا تمام نشده بود كه به قدرت رب العزة دستهاى بىفرمان ايشان فرماندار و گيرا شد . در همان مجلس قاضى به
--> ( 1 ) - ب : صفت سبحانه و تعالى است ( 2 ) - ب : - با ( 3 ) - ب : يعنى در ظاهر و باطن از وى غافل نيستم ( 4 ) - ب : همه صدقنا و سلمنا گفتند ( 5 ) - ب : زيراك ( 6 ) - ب : مشاهده ( 7 ) - ب : - حضرت ( 8 ) - ب : - حضرت ( 9 ) - ب : + ايشانند ( 10 ) - ب : عفو ( 11 ) - ب : - قبول ( 12 ) - ب : بايد كرد ( 13 ) - ب : تقصير درگذشتم ( 14 ) - ب : مسلط شد ( 15 ) - ب : كه بر آنها ( 16 ) - ب : - فعل ( 17 ) - ب : - كه اين بار كرديم ( 18 ) - ب : + بزرگوار